تبليغاتX
آوای دوست، روایتی دیگر از موسیقی ایران

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

سر آغاز دلشدگی

چند سالی بود که موسیقی با تار و پودم  عجین شده بود. هرقدر که می گذشت آتش عشقی که نواها و آواها در وجودم بر افروخته بودند، شعله ورتر می گشت. مدت زمانی میشد صدای سحر انگیز و غمناک کمانچه مرا در خود غرق می کرد. قدرت و مظلومیت این ساز مرا مجذوب خود ساخته بود. تا کمانی کشیده می شد قلب من نیز همراه با آن میرفت.

سرانجام تصمیمی گرفتم... سازی تهیه کردم و آرام آرام در خلوت خود به عشقبازی با آن پرداختم. روزها و شب ها از پس هم می آمدند و من با ساز در هم آمیخته بودم و هیچ نمی دیدم.

...

مدتی گذشته است

- چه میدانی؟

- دو دستگاه و دو آواز کار کرده ام.

-چگونه؟

-نمی دانم!

جواب سخت و دلسرد کننده ای بود. ناگاه به خود آمدم. تا چه زمانی قرار است دور خود بیهوده بچرخی؟

به سراغ یکی از دوستان رفتم و از او نام و نشان استادی خواستم که در نزدش شاگردی کنم. فرصت خواست و من هم گفتم این همه زمان که گذشت یک هفته هم بیشتر!

در روز موعود رفتم. اینگونه سخن گفت: پرس و جو کردم گفتند آقای شکارچی خوب کار می کند.

هیچ نگفتم و فقط شماره تلفن را گرفتم. پاییز بود و هوا اندکی سرد. تاریکی و سرما ذهن آشفته و حال دگرگون مرا دوچندان بدتر می کرد.

در خیابان شلوغ قدم میزدم اما هیچ نمی دیدم و هیچ نمی شنیدم. فکرهای گوناگونی از ذهنم عبور می کرد:

عضو گروههای شیدا و عارف بوده است.

 سالهاست کمانچه می نوازد.

 می گویند برجسته ترین شاگرد استاد بهاری است.

نامش را بر روی چندین و چند اثر موسیقیایی فاخر دیده ام.

و ...

خدایا چگونه نزد چنین شخصی بروم و با چه رویی بگویم: آمده ام کلاس کمانچه!!! آیا اصلاً مرا می پذیرد؟

بر پریشانی خود غلبه می کنم و زنگ می زنم:

- الو آموزشگاه آرش

- بله بفرمایید

...

قرار است ۱۷ مهرماه سال ۸۶ سر کلاس حاضر باشم. صبح زود به سمت تهران حرکت می کنم و در راه گوشه ها را با خود مرور می کنم. رامکلی، زابل ، کرشمه و ...

خدایا همه چیز قاطی شده است.

سرانجام با خستگی زیاد اما اشتیاقی صد افزون به محل آموزشگاه می رسم. فضا کمی سرد است و سنگین. دلهره بیشتر شده است. قرار است تا دقایقی دیگر در کلاس درس استاد حاضر شوم. عرقی سرد بر پیشانیم نشسته است.

-بفرمایید داخل کلاس، نوبت شماست!

خدایا کمکم کن.

در نگاه و برخورد اول تمام پیش داوریها اشتباه از آب در می آید.

مردی آرام، خوش برخورد و متین با صلابتی مثال زدنی.

به گونه ای با من احوالپرسی می کند که گویی سالهاست با هم آشنا هستیم.

مهربان و گرم مانند تمام ایلیاتی های سرزمین اجدادیش.

-تا حالا کمانچه زده ای؟

- بله استاد، کمی تمرین کرده ام.

- بزن ببینم.

خدایا چه بزنم. انگار همه چیز فراموش شده است: شور، ابوعطا، سه گاه. من که این ها را کمابیش تمرین کرده بودم.

انگشتانم بی اختیار پرده های اصفهان را می گیرند و صدایی از ساز بر می خیزد. شاید جامه دران باشد.

اینگونه شاگردی من نزد استاد علی اکبر شکارچی، آغاز می شود.

بزرگ مردی با پیشینه ای درخشان، با کوله بازی از اجراها و آثار موفق و دارای اخلاقی نیکو و منشی والا.

پروردگارا سپاس تو را که دنیا را به گونه ای چرخاندی که من نزد چنین انسان فرهیخته ای شاگردی کنم.

از ایشان نه تنها درس موسیقی بلکه درس ادب، انسانیت، شرافت و زندگی می آموزم.

رسم عاشقی چه زیباست...

استاد علی اکبر شکارچی در کلاس درس 

نوشته شده توسط مهدی سیروس در 4:57 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387

آثار سمفونيك كامكارها با اركستر سمفوني لندن اجرا مي‌شود.

گروه موسيقي كامكارها به همراه اركستر سمفوني لندن،آثار سمفونيك‌شان را اجرا خواهند كرد. 
هوشنگ كامكار سرپرست گروه كامكارها گفت:طي صحبت‌هاي به عمل آمده قرار است گروه ما به همراه اركستر سمفوني لندن اجراهايي را در شهر لندن خواهيم داشت.

وي افزود: در اين كنسرت آثار سمفونيك خود از جمله پوئم سمفوني خوش اورامان از ساخته‌هاي خودم و قطعه شوخي با بهاران و چند قطعه ديگر را اجرا خواهيم كرد.
اين آهنگساز ادامه داد:هم اكنون سي دي كارها و نتها را به اركستر لندن داده‌ايم و همچنان در حال مذاكره براي اجرا هستيم.كامكار در خاتمه خاطر نشان كرد:حدود 2 سال پيش نيز اجرايي را با اركستر سمفوني لندن داشته‌ايم. 
لينك خبر  :


http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8701240135

نوشته شده توسط مهدی سیروس در 1:32 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم مهر 1386

حسن سپهرفر :عاشيقلارهايي فراموش مي‌شوند ثبت موسيقي عاشيقلار در فهرست ميراث جهاني

يك پژوهش‌گر مردم‌شناسي تاكيد دارد، موسيقي سنتي آذربايجان - عاشيقلار - با خطر فراموشي مواجه است.

حسن سپهرفر،  تصريح كرد، طي دهه‌هاي اخير با رخنه اسباب و آلات جديد موسيقي در زندگي مردم و كم‌توجهي نسبت به اين ميراث ها، موسيقي سنتي عاشيقلار آرام آرام همراه با نوازندگان آن در ميان مردم به‌دست فراموشي سپرده مي‌شوند.به باور او، عاشيق‌هاي اين دوران و عهد قديم، مالك بخشي از گنجينه‌هاي عظيم هنر، ادبيات تاريخي و پيشينيان خود هستند كه منظومه‌ها و سروده‌هايشان را با تركيب موسيقي سنتي به‌طور استادانه و با ايده‌هاي بشردوستانه و الهام از قريحه‌ي ذاتي خود، زندگي، طبيعت و حفظ سنن هنر عاشيقي به زبان عاميانه در ميان مردم بازگو مي‌كنند.

سپهرفر اظهار كرد:‌ ويژگي‌ موسيقي عاشيقلار را با بيش از يك‌هزار سال سابقه، علاوه بر تركيب موزون و متناسب آهنگ‌ها و زير و بم نغمه‌ها مي‌توان در بديهه‌خواني آن ديد؛ اين جنبه‌ي اخير به نوازنده اجازه مي‌دهد كه نيروي خلاقيت و ذهن خويش را به‌كار گيرد.

او متذكر شد: اين نوازندگان تنها خادمان هنرهاي زيباي موسيقي سنتي آذربايجان هستند كه با سازي بسيار مقدس در ميان مردم مي‌نوازند، مي‌خوانند و بديهه‌سرايي مي‌كنند.

اين پژوهشگر مردم‌شناسي ابراز كرد،‌ ادبيات و موسيقي عاشيقي در محدوده‌ي فرهنگي ايران در بين نوازندگان بيش از 72 آهنگ و مقام دارد كه عاشيق مي‌بايست با حفظ اين مقام‌ها در ذهن و سينه‌ي خود به مقام استادي دست پيدا كند.


به‌گمان سپهرفر، ثبت و ضبط اين هنر، ترويج و آموزش آن به جوانان اين عرصه، تهيه‌ كتاب‌ها، آشنايي مردم و شناساندن موسيقي عاشقلار از طريق رسانه‌هاي ارتباط جمعي به مردم و خصوصا جوانان، از راه‌كارهاي حفظ اين ميراث معنوي به‌شمار مي‌رود.


سرپرست بخش مردم‌شناسي سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردشگري آذربايجان غربي يادآوري كرد، ضرورت ايجاب مي‌كند كه در زمينه‌ي موسيقي سنتي آذربايجان و نقش عاشيق‌ها، پژوهشي مردم شناختن در حوزه‌هاي فرهنگي ايران كنوني خاصه استان‌هاي آذربايجان غربي و شرقي، زنجان، اردبيل و بخش‌هاي شمالي همدان، با نگاهي به عاشيق‌هاي كشورهاي هم‌جوار شامل باكو، نخجوان و تركيه كه ويژگي‌ها و اشتراكات فرهنگي بسياري با يكديگر دارند، انجام گيرد تا ضمن حفظ هويت‌هاي فرهنگي و تاريخ و انديشه ادبيات آذربايجان، جايگاه فرهنگي اين اشخاص و موسيقي سنتي در ميراث جهاني و فرهنگي بومي سنتي مردم در حوزه‌هاي فرهنگي يادشده مشخص و بيش از پيش معرفي شود.


او همچنين ثبت اين گونه مواريث معنوي و فرهنگي را در فهرست ملي يا جهاني از ضروريات عنوان كرد و افزود: اين عمل در مجموع به نجات‌دهي عاشيقلار و فرهنگ فولكلور و شفاهي آن در عرصه زندگي اجتماعي مردم جهت حفظ هويت فرهنگ بومي، منجر مي‌شود، كه برگزاري كلاس‌هاي آموزشي موسيقي سنتي عاشيقلار، اجراي برنامه‌هاي موسيقي عاشيقلار در صدا و سيماي مراكز استان‌هاي ذيربط و برپايي جشنواره‌هاي منطقه‌يي، ‌ملي و جهان اقدامي موثر در اين زمينه محسوب مي‌شود.


سپهرفر گفت:‌ طي سال‌هاي اخير مقدمات و پيشنهاد موسيقي سنتي عاشيقلار جهت ثبت در رديف ميراث معنوي ملي به پژوهشكده مردم شناسي سازمان ميراث فرهنگي كشور اعلام شده است؛ در صدديم در آينده‌يي نزديك اين نمونه را با هماهنگي سازمان‌هاي ذيربط و تشكيل پرونده براساس قوانين كنفدراسيون بين‌المللي حفظ ميراث معنوي در فهرست ميراث جهاني يونسكو به ثبت برسانيم.

لينك خبر :

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1007243
منبع : ايسنا

نوشته شده توسط مهدی سیروس در 9:40 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم مهر 1386

مراسم بزرگداشت حسین دهلوی در کانادا برگزار شد

مراسم بزرگداشت "حسین دهلوی" به خاطر یک عمر فعالیت در عرصه موسیقی توسط ایرانیان مقیم کانادا در دانشگاه تورنتو برگزار شد.

حسین دهلوی با اعلام این خبر در خصوص چگونگی برگزاری این بزرگداشت  گفت : ایرانیان مقیم کانادا از طریق یکی از آموزشگاههای آموزش موسیقی ایرانی به نام "شارک"هفته گذشته برنامه ای ترتیب دادند تا از من به خاطر یک عمر فعالیت در این عرصه تقدیر شود.وی در ادامه افزود : در این مراسم درباره کتاب تلفیق شعر و موسیقی آوازی که یکی از تالیفاتم است صحبت کردم و در ادامه مراسم سوسن اصلانی و "آراز پاشایی" دو نوازی سنتور و تنبک در دستگاه راست پنجگاه اجرا کردند که مورد استقبال هنردوستان ایرانی مقیم کانادا قرار گرفت.

این آهنگساز پیشکسوت درباره روند فعالیتهای خود گفت : خیلی وقت است که کاری دست نگرفته ام و از انجام هرنوع فعالیت درعرصه موسیقی منصرف شده ام ، بخشی ازاین انصراف به بی انگیزگی و ناکام ماندن در اجرای اپرای "مانا و مانی" برمی گردد ، زیرا علی رغم وعده وعیدهایی که مسئولان برای اجرای این اپرا در دوره های مختلف داده بودند هیچگاه فرصت ظهور و تحقق این وعده ها دست نداد ضمن اینکه بعد از فوت "محمدتقی کهنمویی" نویسنده این اپرا دیگر رمقی برای من نمانده و از طرف دیگر من هم به قولی آفتاب لب بوم هستم و با این تاخیرهای مکرر و کهولت سن دیگر حوصله بدقولی و وعده های سرخرمن را ندارم به همین دلیل از اجرای این اپرا قطع امید کردم و از هر فعالیتی هم در عرصه موسیقی دست شستم.

لينك خبر:

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=562346



منبع : مهر
نوشته شده توسط مهدی سیروس در 9:16 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم مهر 1386

بالاترين نشان فرهنگي فرانسه بر سينه‌ي بلبل پارسي‌خوان : شهرام ناظري

نشان شواليه را دولت فرانسه به‌خاطر يك عمر فعاليت هنرمندانه‌ي اين آوازخوان سنتي ايراني به وي اعطا مي‌كند.

ناظري به‌همراه داريوش طلايي - نوازه‌ي تار - و نويد خاورزميني - نوازنده سازهاي كوبه‌يي و پركاشن - صبح روز شنبه 29 سپتامبر تك‌اجراي بداهه‌شان را در تئاتر شهر پاريس عرضه مي‌كنند. وي در آستانه‌ي سفرش به فرانسه به خبرنگار ايسنا گفت، درباره‌ي چگونگي اجرا چيزي نمي‌داند، چراكه مي‌خواهد با حس و حال همان لحظه در آن مكان به اجرا بپردازد.

ناظري كه به او لقب پاواروتي ايران را داده‌اند، عنوان كرد كه به وي اطلاع داده‌اند كه شامگاه روز شنبه با حضور مشاور اول رييس‌جمهور فرانسه و رسانه‌هاي مختلف، نشان يادشده به او اعطا خواهد شد.

او درباره‌ي اظهار نظرهاي اخير ساركوزي و واكنش‌هاي داخلي و خارجي به سخنان نخست وزير فرانسه درباره‌ي ايران و از سوي ديگر نوع توجه اين كشور اروپايي به هنر ايران در زمينه‌ي سينما، موسيقي، نمايش و هنرهاي تجسمي عنوان كرد، جريان هنري و فرهنگي بيشتر ضامن صلح جهان بوده و در دست‌يابي به اين روند تاثيرگذار است. همان‌گونه كه شاهديم اتفاقا طيف فرهنگي دايما دارد كار خود را به‌رغم دعواها انجام داده و پيش‌مي‌برد.


ناظري چنين نتيجه‌گيري كرد كه به‌طور كلي ذكاوت پنهاني جهاني به اين نكته دست يافته است كه هنر را همچون ديدگاهي كه نسبت به صلح وجود دارد، آزاد بگذارد. طيف فرهنگي و هنري اگر بتوانند نقش مثبتي در صلح جهاني به‌وجود آورد در روابط كشورها هم تاثير گذاشته و آن‌ها را بيشتر و گسترده‌تر مي‌كند.


اعطاي نشان شواليه از سوي دولت فرانسه يك ‌سال پيش به‌تصويب رسيد و به‌خاطر نقش سالياني كه شهرام ناظري در فستيوال‌هاي خارجي براي آشنا كردن طيف اروپايي با موسيقي شرق و نيز ايجاد تحول در اين رشته به‌وجود آورده به او داده مي‌شود.


از حدود سه دهه‌ي قبل شعر مولوي را در كارهايش اجرا كرد؛ براي نمونه سال 86 سال مولانا معرفي شد. اما 25 سال پيش روي نوار "گل صد برگ" نوشته شد: تقديم به هشتصدمين سال تولد مولانا. "يادگار دوست" هم چنين است؛ 10 سال پيش روي كاست "سفر به ديگر سو" نوشته شد: يادواره‌ي شمس.


بنابراين پيش از آن كه سال مولانا به‌صورت نمادين از سوي دنيا دنبال شود، او به‌عنوان پيشرو در اين جهت گام برداشت و اين برايش امتيازي محسوب مي‌شود.


او كه طي دو سال گذشته به‌دعوت انستيتو موسيقي - نيويورك و آسيا سوسايتي - نيويورك، سالن اسكار - كداك تياتر -، سالن فيلارمونيك، ديزني هال كنسرت، فستيوال‌هاي رم، فلورانس، ونيز، مادريد، بارسلون، ژاپن، برزيل، مراكش، وزارت فرهنگ و هنر تركيه و ... برنامه‌هايي را اجرا كرده و قرار است 15 اكتبر - اول آبان‌ماه سال جاري - براي بزرگداشتي ديگر از مولانا، در فستيوال باربيكين انگلستان بخواند.


در فستيوال باربيكين، محسن نفر - نوازنده‌ي تار، سينا جهان‌آبادي - كمانچه و آلتو كمانچه -، حسين رضايي‌نيا - دف -، سهيل اميني - بربط - و نويد افقح - تنبك - مي‌نوازند.


"دان هكمن" - منتقد موسيقي - كه مي‌گويند فرد بداخلاقي است و براي نشريه‌ي لس‌انجلس تايمز كار مي‌كند، شهرام ناظري را وراي پاواروتي خواند كه كارش تعريف علمي دارد و در چارچوب علم موسيقي مي‌گنجد و فضاي جادويي به‌وجود مي‌آورد. بم‌هاي تاثيرگذاري دارد كه گويي ناگهان دريايي از صدا را بر سر شنونده مي‌ريزد. شهرام ناظري دراين باره گفت، دوستان "دان هكمن" مي‌گفتند گويا او عاشق شده است كه اين چنين سخن مي‌گويد. ناظري كه "بلبل پارسي زبان" لقب گرفته است، عنوان كرد، خودم را كوچك‌تر از اين مي‌دانم كه با بزرگ‌ترين خواننده‌ي اپراي جهان -پاواروتي - مقايسه شوم. آن‌ها با اين اطلاق به‌طور قطع هدفشان مقايسه‌ي دو فرد نبوده بلكه مي‌خواستند دو فرهنگ شرق و غرب را با هم مقايسه كنند. پاواروتي عظمت موسيقايي غرب را نشان مي‌دهد. و گويا اين فضاي پيچيده عميق و رازآميزي در موسيقي در شرق است كه وراي عظمت‌ها حركت مي‌كند. بنابراين "وراي پاواروتي" يعني نگاه آن‌ها به شرق كه اين‌گونه توصيف شده است.

منبع : ايسنا

نوشته شده توسط مهدی سیروس در 10:59 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386

درباره محمدرضا لطفي:باز هم همين راه را انتخاب خواهم کرد

محمدرضا لطفي اين روزها خود را براي کنسرت سه روزه اش در تيرماه آماده مي کند. او چندي پيش به بهانه گفت وگويي زنده در راديو ايران حضور پيدا کرد و اين بهانه يي شد براي پرداختن به او و به گونه يي به پيشواز اجراهاي او رفتن. آنچه که مي خوانيد گزيده يي است درباره محمدرضا لطفي و گفته هاي او در راديو ايران.
مقدمه؛ ضربي قبل از درآمد
پرهيب مردي در آستانه شصت سالگي، شايد که سپيدي و بلنداي محاسنش بر هيبتش افزوده است.
اينجا ساختمان پخش راديو و تلويزيون است و هيبت مرد بلندقامت سپيدموي حتي مردان محافظ ورودي پخش را هم گرفته است، شايد. ساعت هشت و سي دقيقه شب بايد باشد و در انتهاي راهروي طبقه اول همان جا که بر تابلويي نوشته اند «استوديو پخش راديو ايران»، مرد آرام و حتماً پرجذبه در گوشه يي از استوديو نشسته، ديده نمي شود اما آغاز سخن مي گويد. حاضران اتاق فرمان که برخلاف هميشه تعدادشان پرشمار است مانند شنوندگان اين ساعت راديو ايران تنها صداي مرد را مي شنوند که حکايت نسل بي سخنگو را با خود دارد؛ نسلي که از جنس امروز نيست، شايد. خواهي نخواهي او محمدرضا لطفي است و حتي اگر نشناخته ايدش سايه همان بلندايش بر گستره فرهنگ و موسيقي ايران سنگيني مي کند چه بسا «شب نورد» داني که در انتظار «سپيده»، «رمز عشق» آموختند و او مي گفت؛ «ديگر رمز عشق مگوييد و مشنويد» اي بسا «قاصد روزان ابري، داروک» که به ياد عارف قزويني «قافله سالار»ي از تبار آخرين خنياگران پارسي گوي، «پرواز عشق» را به نظاره نشسته بود تا سرودي سر دهد که به تعبير اخوان؛ «دروغ مشهور و بزرگي نامش آزادي بود» و او مي گفت؛ «آن زمان که بنهادم، سر به پاي آزادي» «هميشه در ميان» بوديم و نمي دانستيم چرا «گريه نمي دهد امان » و اين مرد از «گريه بيد» حکايت مي کرد. که «نغمه ها را در دلم شکسته ام» شايد عاشقان مي دانند «از حيات لب شيرين تو اي چشمه نوش» چه بر سر ما رفته است در اين سال هاي بي سرود و صدا و سکوت و سلام زندگي. آري اين مرد محمدرضا لطفي است؛ بيش از 60 سال سن دارد؛ ساعت هشت و سي دقيقه اينجا استوديو پخش راديو ايران است.
درآمد اول
«من در موسيقي سقوط کردم. شايد از خيلي وقت پيش و از کودکي و به نوعي جوانه عشق از همانجا زده شد. موسيقي تمام وجودم را گرفته و با آن حرکت کردم. احساسم اين بود هيچ چيز غير از موسيقي آرامم نمي کند. به خصوص موسيقي هايي که معنا داشت. از همان طفوليت و کودکي شايد به صورت تقديري يا ذاتي، موسيقي اصيل و موسيقي خوب مي شنيدم.» اينها را لطفي در آغاز سخن مي گويد که گوينده مي خواهد بداند از کي و کجا و چگونه به موسيقي وارد شده است. برادرش تار مي زده و پدر و مادرش نيز به موسيقي علاقه نشان مي داده اند. تا 18 سالگي زندگي او در گرگان - زادگاهش - سپري شده است؛ و او معلم مي خواهد، استاد مي طلبد و بايد راهي تهران شود.
«در هنرستان موسيقي - کلاس هاي آزاد و شبانه - 5 سال با استاد علي اکبرخان شهنازي کار کردم. شاگرد استاد نورعلي خان برومند بودم تا زمان فوتش، يعني از زمان دانشکده هنرهاي زيبا غاواخر دهه چهل پيش استاد برومند و استاد عبدالله خان دوامي موسيقي آموختم.
آن زمان يادگيري و اشتياق به فراگيري، جذبه يي در من ايجاد مي کرد؛ گويي لذت مدام از مي ناب؛ وقتي مثلاً يک تصنيف قديمي از استادم فرا مي گرفتم يک حالت معنوي و دروني پيدا مي شد. به همين خاطر گاه که برخي مي پرسند اگر يک بار ديگر به کودکي برگردي، پاسخ مي دهم باز هم همين راه را انتخاب خواهم کرد.»
درآمد دوم
محمدرضا لطفي پس از حدود 24 سال دوري و غربت، به وطن بازگشت. لطفي که شايد بيش از همه غم وطن و آزادي و آزادگي داشت به ناگاه جلاي وطن کرد. حدود سال 63-62ف در سال 73 تا 75 در فاصله هاي کوتاه مدت سه - چهار ماهه به ايران آمد و تدريس هم کرد اما باز هم به غربت غربي خود بازگشت.
«حدود 24 سال در خارج از کشور و بيشتر در کشورهاي غربي بودم. از روزي که وارد دنياي غرب شدم شروع به فعاليت و کار و تدريس کردم. برخي دوستان به من مي گفتند؛ آموزش سيار. مثلاً به اروپا که مي رفتم در سوئد، دانمارک، آلمان، فرانسه و انگليس سفر کرده و تدريس مي کردم. در بيشتر ايالت هاي امريکا هم درس داده ام و شاگردان متعددي در خارج از کشور داشته ام که امروزه موسيقي را به صورت جدي کار مي کنند، درس مي دهند و کنسرت اجرا مي کنند.» اما همه اينها لطفي را چندان اغنا نمي کند. او حتماً غم غربت دارد؛ حتماً براي پيچ شميران، خيابان حقوقي، پلاک 110؛ يعني مکتب خانه ميرزا عبدالله (و حتماً کانون چاوش پيشين) دلتنگ است. «زماني به جايي مي رسي که احساس مي کني مي تواني خدمتگزار باشي. در کشورت بيشتر به تو احتياج هست. من اين شانس را داشته ام که چند استاد بارز و بزرگ را ببينم و از تجربيات شفاهي آنها بهره بگيرم. اين تجربيات بايد منتقل مي شد. همين تعهد مرا واداشت تا به ايران برگردم. وقتي به نگاه آدميان بيرون از کشورت مي نگري، نوعي نگاه غريبه مي بيني؛ هم شما براي آنها غريبه ايد و هم آنها براي شما.»
نغمه و کرشمه
سخن که به اينجا مي رسد، مجري سوالي کليشه يي و تکراري مي پرسد. تفاوت ميان موسيقي ايران و غرب چيست و آنها چه اختلافي با هم دارند؟ اين پرسش اگرچه تکراري است و براي بسياري از پرسش کنندگان غيرموسيقيدان، معنا و مفهوم روشني از آن در ذهن وجود ندارد، اما به واقع اين گونه مباحث که حدود يک قرن بر فضاي موسيقي ايران حاکم است، ريشه بسياري از مسائل مربوط به حوزه موسيقي ايران را توضيح مي دهد. براي لطفي که موضوع را از مناظر گوناگون مورد بررسي قرار داده، اين پرسش مبناي ويژه يي دارد. «اختلاف در همه جوامع بشري در عرصه هاي گوناگون وجود دارد. اما بايد دانست که هيچ نوعي از موسيقي در جهان، ستيزه گر نيست. مبناي ذاتي انواع مختلف موسيقي در جهان بر پايه انسان نگري و انسان سالاري قرار گرفته است. يک مکتب اومانيستي قوي، در درون موسيقي همواره وجود دارد. با اين حال تفاوت دو دنياي شرق و غرب بسيار روشن و زياد است. زيست اجتماعي، فرهنگ و زبان در هر دو، تفاوت بنيادين دارد. در گذشته هاي دور، هر دو تمدن بيشتر به هم نزديک بوده اند و رابطه ها صلح آميزتر بوده است. در آن شرايط بسياري از مدارک فرهنگي و عناصر و پديده هاي فرهنگي منتقل شد و به نوعي تعادل بين دو دنيا به وجود آمده بود.به يک باره بعد از انقلاب صنعتي، فاصله ها افزايش يافت و بعد از آن دنياي ما (شرق) استثمار شد و ما تبديل به مستعمره شديم. در چنين شرايطي، در جهان غرب، منطق و تکنولوژي حاکم شد و علم در جايگاه يک تعصب قرار گرفت. از سوي ديگر در شرق همه پديده ها وسيله يي براي ارتقاي انسان است. در اين نگرش انسان فضيلت و مقام والا دارد. موردي که به نوعي در غرب با پايين آمدن فضيلت انساني مطرح است. تکنولوژي و مدرنيته اثرات منفي بر جاي گذاردند و انسان در يک جامعه مصرفي، منطقي و ماشيني موقعيت خود را تبيين کرد. ماشين مدرن و پرسرعتي که شتاب زيادي هم به همراه داشت. برخلاف آن در شرق تفکر عرفاني- فلسفي، انسان را در محور هستي و در مقام يک آدم پيامبرگونه مورد سنجش قرار داد. يعني ما در مشرق زمين با آدم ازلي محک مي شويم. با همه اينها ذات وجودي خلقت، همه را در هم مستحيل مي کند. بالاخره همه از يک مادري زاده شده اند که مرز مشترک انساني است. ضمن آنکه هميشه تاکيد کرده ام عناصري چون رنگ، نژاد و فرهنگ، فاصله ميان ما و غرب انداخت؛ اما فاصله يي که بيشتر مبتني بر فاصله دولت ها است، به عبارتي فاصله دولت با دولت است نه ملت ها با هم،» البته محمدرضا لطفي پيش از اين و در نوشتارها وگفتارهاي متعدد، تفاوت ميان موسيقي ايران و غرب را برشمرده و تحليل کرده است.
«در زير تفاوت فرهنگي موسيقي شرق و غرب (که زاييده جهان شرقيان و غربيان است) نشان داده شده؛ به يقين قياس اين دو، ارجح دانستن يکي بر ديگري نيست و هدف نماياندن اين اختلاف است؛
1- موسيقي شرق يک صدايي است.

- موسيقي غرب چندصدايي است.

2- موسيقي شرق هنر بداهه پردازي است در لحظه اجرا.

- موسيقي غرب پيش ساخته بوده و غيرقابل تغيير است، حتي پس از اجرا.

3- موسيقي شرق ملوديک است.

- موسيقي غرب هارمونيک و ملودي تابع آن است.

4- موسيقي شرق بيان شخصي نوازنده است و آهنگسازي در دل بداهه نوازي، خود را مطرح مي کند.

- موسيقي غرب بيان جمعي آهنگساز است و نوازنده بيان کننده احساس و مکتب آهنگساز است.

5- موسيقي شرق تنها احساسات زيبايي انسان و طبيعت را بازگو مي کند.

- موسيقي غرب با صنعتي شدن و بيماري هاي آن قادر به توصيف هر دو است

6- موسيقي شرق کاربرد مشخص روان درماني دارد. (مانند مراسم زار در بندرعباس)

- موسيقي غرب چنين کاربردي ندارد (موسيقي يونان باستان البته اين کاربرد را داشته).

7- موسيقي شرق از تکنيک رزنانس (واخوان) که فضاي متن را تقويت مي کند، ياري مي جويد (به نوعي کار هارموني و آرايمان را انجام مي دهد.)

- موسيقي غرب اين تکنيک را به خاطر القاي هارموني و ارکستراسيون از دست داده است.

8- موسيقي شرق هنوز موسيقي يي عرفاني، مذهبي و آييني است.

- موسيقي غرب از قرن 17، تابع انديشه هاي نوين فلسفي است.

9- در موسيقي شرق شنونده و نوازنده در خلق اثر روي صحنه بر يکديگر تاثير متقابل دارند.

- در موسيقي غرب قطعه از پيش ساخته شده و هنگام اجرا تغييرناپذير است.

10- موسيقي شرقي، در غايت، هدف نبوده، بلکه وسيله يي است براي تعالي روح و يگانگي با حق و عشق به آفريده هاي او (چه متعالي، چه غيرمتعالي)

- موسيقي غربي خود هدف است.

اين اختلاف چه خوب و چه بد، نشانگر، بيانگر و انعکاس دهنده جهان بيني پرجمعيت ترين بخش جهان است.»

توضيح؛

1- عناوين داخل گيومه در مقدمه، نام آثار محمدرضا لطفي است.

2- نقل قول ها همه از محمدرضا لطفي بيان شده است.

                                                                              منبع : روزنامه اعتماد

نوشته شده توسط مهدی سیروس در 8:45 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386

یادی از استاد غلامحسین درویش (درویش خان)- مبتکر آهنگسازی در موسیقی ایرانی

 170 

سال 1251 خورشیدی در یكی از خانواده‌های متوسط تهران، پسری زاده شد كه نام‌اش را غلام‌حسین نهادند. حاجی بشیر طالقانی پدر غلام‌حسین كه یكی از صاحب‌منصبان اداره‌ی پست بود، در گوشه‌ای از بازار ـ جایگاه ویژه‌ی تذهیب‌كاران، قلمدان‌سازان و سازندگان آلات موسیقی ـ حجره‌ای داشت. حاجی اندكی با موسیقی آشنا بود و سه‌تار می‌نواخت. به همین دلیل وقتی فرزندش به سن ده ـ یازده رسید،‌او را به «دسته‌ی موزیك دارالفنون» سپرد. غلام‌حسین ابتدا به فرا گرفتن طبل كوچك مشغول شد و پس از چندی به نواختن شیپور پرداخت. نتیجه‌ی این دوره برای غلام‌حسین، آشنا گشتن به خط نت بین‌المللی، و شناخت ریتم‌های مختلف و تربیت گوش موسیقایی‌اش بود.
تكیه كلام حاجی بشیر در هنگام نامیدن دوستان، كلمه‌ی «درویش» بود، چنان‌كه هرگاه می‌خواست فرزندش را صدا بزند، می‌گفت «درویش جان...» غلام‌حسین نمی‌دانست این تكیه كلام پدر، روزی ضمیمه‌ی نام‌اش خواهد شد و حتی معرف وی خواهد بود. بارها از یاران‌اش خواست كه او را فقط غلام‌حسین بنامند اما لفظ «درویش» چنان بر زبان‌ها جاری بود كه نه‌تنها با خواهش و تمنا متوقف نشد بلكه بعدها مكمل نام وی گشت و عنوان خانوادگی‌اش گردید.
غلام‌حسین درویش معروف به درویش خان بزرگ‌ترین و به نوعی نخستین آهنگ‌ساز عهد قاجار است. هم‌عصران او و به‌طور كلی موسیقی زمانه‌اش میراث چندین قرن ركود و ایستایی در موسیقی رسمی ایرانی بودند و طبیعتاً از چنین فرهنگ بسته و ناپویایی انتظار معجزه نمی‌رفت زیرا بیش‌تر هم و غم اساتید موسیقی اصیل ایرانی در آن عصر معطوف به حفظ و انتقال موسیقی به نسل‌های بعد بود. از طرفی در تمام ایران آن روزگار، تعداد افراد مطلع به رمز و راز ردیف موسیقی دستگاهی، به تعداد انگشتان یك دست نمی‌رسید.

زنده‌یاد روح‌الله خالقی در وصف شرایط موسیقایی آن زمان می‌نویسد «تا این موقع نوازندگان ایرانی كه معروف‌ترین آن‌ها مرحوم [آقا] حسینقلی و مرحوم [میرزا] عبدالله بودند، آوازها را بدون ضرب می‌نواختند و تنها قطعات ضربی منحصر به بعضی رِنگ‌ها و برخی تصنیف‌های ساده بود. فقط مرحوم [آقا] حسینقلی یك پیش‌درآمد بسیار ساده‌ی یكنواخت ساخته بود».*
خالقی در ادامه، به وقوع یك تحول چنین اشاره می‌كند: «از این جهت مرحوم درویش، هم‌ردیف آوازهای مرحوم [آقا] حسینقلی را خلاصه كرد و آن‌ها را با ذوق مخصوص خود تلفیق نمود و بدین وسیله هم زحمت طالبان این فن را كم كرد و هم روش آوازها را مطابق ذوق مردم زمان خود تغییر داد و چهار مضراب‌ها و قطعات ضربی به آن‌ها افزود تا بیش‌تر سبب جلب شنوندگان شود».
درویش خان برای نخستین بار فرم پیش‌درآمد را كه یك قطعه‌ی ضربی سنگین و كامل است،‌در موسیقی ایرانی باب كرد. در این ابتكار به نظر می‌رسد وی از فرم اُوِرتور غربی الهام گرفته باشد، منتها نوع پرداخت و شكل‌دهی پیش‌درآمدهای درویش خان، شخصیتی مستقل از اورتور غربی به كار او داده است. با وجود گذشت نزدیك به صد سال از ابداع درویش خان، هنوز هم پیش‌درآمد در موسیقی امروز ایران جاذبه‌های خود را دارد. درویش خان علاوه بر این، تعداد زیادی تصنیف، چهار مضراب‌های بدیع، رنگ‌های كاملاً ابتكاری و یكی دو قطعه به سبك غربی هم ساخته است. از میان آثار برجسته‌ی او می‌توان به چهار مضراب ماهور، پیش‌درآمد «راك»، رنگ «قهر و آشتی»، تصنیف «زمن نگارم» در ماهور و تصنیف «بهار دلكش» در ابوعطا اشاره كرد.
كار درویش خان از این جهت اهمیت دارد كه در عصر وی موسیقی‌دانان برجسته، چندان در بند ساخت آهنگ نبودند و به جز دو تصنیف ساز معروف عصر مظفری یعنی علی‌اكبر شیدا و عارف قزوینی، هیچ‌كس دیگری خلق آهنگ نمی‌كرد. تصنیف‌سازان مذكور هم به معنی امروزی دنبال آهنگ ساختن نبودند بلكه متناسب با شرایط فرهنگی و اجتماعی زمان خویش و بهره‌گیری از ذوق خدادادی، تعدادی تصنیف را به‌طور هم‌زمان با شعر و آهنگ مربوطه آفریدند. اما درویش خان با توجه به این‌كه شاعر نبود، روی اشعار دیگران آهنگ ساخت كه در آن روزگاران شناخته شده نبود ضمن این‌كه ساخت موسیقی بی‌كلام نیز پس از وی رونقی به سزا یافت. به همین دلیل او نخستین كسی است كه در موسیقی سده‌ی اخیر پس از قرن‌ها سكوت، با ذوق و دانش موسیقایی‌اش باب آهنگ‌سازی را در موسیقی ایرانی گشود و نهضت وی تا به امروز هم‌چنان پر تب و تاب به پیش می‌رود، اگرچه لطف آهنگ‌های امروزی به‌سان گذشته نیست.
درویش خان در شب چهارشنبه دوم آذرماه 1305 خورشیدی بر اثر تصادف درشكه‌اش با اتومبیل، در سن 54 سالگی زندگی را بدرود گفت. تقدیر این بود كه نخستین آهنگ‌ساز ما، نخستین قربانی اتومبیل در ایران هم باشد و در عین حال نخستین مجلس ترحیمی كه در آن نوای موسیقی شنیده شد، مراسم ختم درویش بود كه با نوای تار شاگردش علی‌نقی وزیری همراه گشت. 
آن‌طور که در اذهان عموم جا افتاده علت مرگ درویش‌خان هنرمند پر آوازه موسیقی ایران تصادف درشکه حامل او با یک اتومبیل بوده و ایشان بر اثر جراحات وارده فوت کرده اند.درحالی‌که مرتضی‌خان نی‌داوود(بهترین شاگرد درویش‌خان) در مصاحبه‌ای که به سال 1355 با سرگرد علی مبشر انجام داده می‌گوید:در آن تصادف هیچ آسیبی به درویش‌خان نرسید. یک اتومبیل از شمال خیابان امیریه به سمت جنوب خیابان می‌رفت و درویش‌خان با درشکه از جنوب خیابان به سمت شمال می‌رفت.اتومبیل به اسب‌های درشکه برخورد کرد.اسب‌ها زخمی شدند و هیچ آسیبی به درویش‌خان نرسید اما ترس و اضطراب حاصل از آن تصادف موجب بیماری درویش‌خان گردید.ایشان یک‌هفته در بیمارستان بودند و بعد فوت کردند.
درویش خان یکی از تاثیر گذارترین اساتید تاریخ موسیقی ایران است که موسیقی حاضر را می توان موسیقی سبک درویش خان نامید. هنوز هم که هنوز است هر کنسرتی با پیش درآمد آغاز می شود که مبتکر آن زنده یاد درویش خان است.

یادش گرامی 

نوشته شده توسط مهدی سیروس در 10:27 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم اردیبهشت 1386

گنج راستین ملی

پانزده سال پیش، هنگام برگزاری جشنواره‌ی جهانی موسیقی آوینیون در فرانسه، مطبوعات آن كشور مفتخر شدند و برای‌اش تیتر زدند: «گنج راستین ملی». آن موقع هفتاد و دو ساله بود و الان با آن‌كه از مرز هشتاد عبور كرده است، همچنان بی‌مهابا می‌نوازد و می‌خواند، تركی، فارسی و كردی. در قید و بند ملاحظات و محاسبات رایج آدم‌های شهری هم نیست. دقایقی پیش از  اجرای صحنه‌اش در فرهنگ‌سرای نیاوران (اردیبهشت 1382)، زیر درختی نشسته و سیگار دود می‌كند. به او می‌گویم حاجی شما نباید سیگار بكشی، الان وقت اجرای برنامه است؛ با قیافه‌ای كه نه به جدی می‌ماند و نه به شوخی، می‌گوید: «اگر سیگار نكشم كه صدایم درنمی‌آید». البته غرض تبلیغ دود و دخانیات نیست، بلكه جسارت و پختگی هنرمند هشتاد ساله است كه به جوانب و حواشی نمی‌اندیشد.


قربان سلیمانی، متولد 1298 خورشیدی در روستای علی‌آباد از توابع شهرستان قوچان واقع در شمال استان خراسان است. پدر و اجدادش نسل اندر نسل بخشی بوده‌اند. شغل اصلی‌اش كشاورزی است و هنوز هم بدین سیاق ارتزاق می‌كند. بخشی‌گری نه شغل دوم، بلكه عشق او و دیگر بخشی‌هاست؛ آن‌ها گاهی برای دل خود می‌زنند و گاهی حكایت‌های تلخ و شیرین قومی را بیان می‌كنند. اگر موسیقی در شهر وسیله‌ای برای سرگرمی یا پر كردن اوقات فراغت است، در علی‌آباد قوچان، وضعیت غیر از این است. آن‌جا موسیقی خود زندگی است، هم برای بخشی و هم برای مخاطبان‌اش. بهانه‌ی تجلی‌اش گاهی عروسی و سور و شادمانی است، گاهی عزا و شیون و گاهی هم میهمانی معمولی و گوش سپردن به حكایت‌های آهنگین عاشقانه.


حاج قربان سلیمانی



بخشی یك موسیقی‌دان تمام‌عیار است، آهنگ‌ساز و نوازنده و خواننده و تنظیم‌كننده و غیره و ذلك ندارد، همه‌ی این‌ها خود اوست. بداهه می‌نوازد و می‌خواند. آن‌كه حكم به اجرا می‌دهد، یكی ساز است و دیگری حنجره. اگر یكی نامیزان بود، اجرا خراب می‌شود. «اولین بار كه قرار بود در پارك دانشجوی تهران برنامه اجرا كنم، از زور ترس و خجالت نمی‌دانستم چه كار كنم. ساز را به دست گرفتم، ساز به من گفت كوك نیستم، امروز صدایم درنمی‌آید. به كسی كه مسئول اجرای برنامه بود، گفتم من امروز نمی‌توانم ساز بزنم. گفت: نمی‌شود باید بزنی. من هم زدم، اما صدای ساز آن‌طور كه باید درنیامد». حال اگر ساز و حنجره هردو میزان باشند، حكایت عوض می‌شود. «آخرین روز اجرا وقتی دوتارم را بغل كردم، به مسئول برنامه گفتم: امروز این ساز، سالن را خراب می كند، همین هم شد. پس از پایان برنامه، شجریان با دو دسته گل آمد سراغم و سر تا پای مرا غرق بوسه كرد».


 ناصح پور و حاج قربان


در جوانی دست به چند سفر خارجی می‌زند، سوریه، تركیه و سرانجام مكه و مدینه. حالا او دیگر قربان نیست، حاج قربان است و در عین این‌كه ساز می‌زند، بسیار متشرع است. سال 1345 پس از اجرای برنامه‌ای در یك مجلس عروسی، برای استراحت به یكی از باغ‌های اطراف می‌رود. فردی او را تعقیب می‌كند. برمی‌گردد و متوجه می‌شود او شیخ آن روستاست. شیخ خطاب به حاج قربان می‌گوید: تو كارت همین است؟ حاج قربان می‌گوید: نه آقا، من كشاورزم، سالی یكی دو بار به این مجالس می‌آیم و ساز می‌زنم. شیخ می‌گوید: پس همین یكی دو بار را هم نیا، گناه دارد. حاج قربان كه اهل نماز و روزه است نمی‌تواند به شیخ نه بگوید و این‌جا سرآغاز هفده سال سكوت در زندگی موسیقایی اوست. از این تاریخ او دیگر ساز نمی‌زند، اما نه به این سادگی كه من می‌نویسم. «دو سال اول خیلی عذاب كشیدم، طوری كه حتی مریض شدم و افتادم توی بستر، اما كم‌كم عادت كردم، عادت كه نه… یك‌جوری بالاخره با این موضوع كنار آمدم».


مگری مگری با اجرای حاج قربان سلیمانی 


سال 1362 حكایت حاج قربان و ترك دوتار، به گوش یكی از روحانیون آن نواحی می‌رسد كه ما چنین هنرمندی داریم، اما هفده سال است كه دست به ساز نبرده است. آن روحانی با چند نفر دیگر به خانه‌ی حاج قربان می‌روند و او را با دوتار آشتی می‌دهند. حاجی سكوت هفده ساله را می‌شكند و این بار تنها پسرش، علیرضا، هم در كنار اوست، به‌طوری كه اغلب بدون او جایی كنسرت نمی‌دهد. به این مجموعه باید یك نفر دیگر را هم اضافه كرد: حیدر، متولد 1361، نوه‌ی حاج قربان و پسر علیرضا. بدین ترتیب سنت بخشی‌گری در خاندان سلیمانی تثبیت می‌شود.


 حاج قربان و علیرضا


شیوه‌ی دوتارنوازی حاج قربان و به‌طور كلی موسیقی شمال خراسان، رنگ و بوی خاصی دارد. فضاسازی ماهرانه‌ی او در اجرای مقام‌ها، موسیقی‌اش را مشخصاً از موسیقی تك‌صدایی ردیف دستگاهی متمایز می‌كند. جفت سیم‌نوازی بخش مهمی از كار است، درحالی‌كه سیم‌ها به فاصله‌ی "چهارم درست" كوك شده‌اند. او با استفاده از هم‌راهی پسرش، علیرضا، چنان پنجه‌های ریز را حركت می‌دهد كه دوتار همانند یك ساز كششی می‌نالد. بازی با ریتم،‌ از پنج ضربی به هفت ضربی و بعد به نوع شاد شش هشتم، از ترفندهای صحنه‌ای حاج قربان است و این كار را با جسارت خاصی بروز می‌دهد. آوازخوانی وی نیز تفاوت زیادی با آوازخوانی ردیف سنتی دارد. در شیوه‌ی او، اوج‌های ناگهانی بسیار شنیده می‌شود و اغلب موارد نیز از نقطه‌ی اوج می‌آغازد. گاهی نیز مانند ردیف سنتی از بم شروع كرده و پس از اوج دوباره بازمی‌گردد.


 


بحر طویل با اجرای حاج قربان و علیرضا


 


حاج قربان مرد اجراهای زنده است و موسیقی‌اش در شرایط زمان و مكان شكل می‌گیرد. ضبط موسیقی جایگاهی در نوآوری و خلاقیت فرهنگ چندهزار ساله‌ی او ندارد. اگر بحر طویلی را در مدح پیامبر اكرم(ص) امروز در تهران بخواند، با نمونه‌ای كه فردا در مشهد بخواند، بسیار متفاوت است حتی پیش‌بینی این‌كه چه روزی و در چه مكانی، چه قطعه‌ای بنوازد و بخواند، برای‌اش ممكن نیست. پیش از اجرای آخرین برنامه‌اش در فرهنگ‌سرای نیاوران، از وی می‌خواهم «باش لرحسین» بنوازد. حاجی به صحنه می‌رود، اما آواز دیگری می‌نوازد. پاسخ او در عوض پرسش گله‌مندانه‌ام این است: «وقتی روی صحنه می‌روم، آن‌جا معلوم می‌شود كه چه چیزی باید بنوازم». درواقع این ویژگی منحصر به فرد موسیقی شرقی و تا حدی موسیقی جاز است كه تجلی اصلی آن، هنگام بداهه‌نوازی و بداهه‌خوانی رخ می‌دهد. در این شیوه‌ی بیانی، خبری از اركستراسیون و پلی‌فونی آن‌چنانی نیست، درعوض جوهر كار به قدری جذاب و مؤثر است كه تقریباً هر شنونده‌ای ولو بیگانه با این جنس موسیقی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. «من هرجا كه رفتم استقبال خوبی از هنرم كردند، خصوصاً فرانسه و انگلیس. سال 1370 در فرانسه یك جشنواره‌ی جهانی موسیقی برگزار شد كه چهل و سه شب اجرا داشت. ما شب سی و ششم رسیدیم و شب چهلم نوبت اجرای موسیقی ایرانی شد. به ما گفتند مدت اجرای برنامه‌ی شما چهل دقیقه است، اما اگر مردم خوش‌شان بیاید، می‌توانید به اجرای‌تان ادامه بدهید و برنامه‌ی آن شب، دو ساعت طول كشید و ما دو ساعت ساز زدیم».


 به سختی می‌توان دلیل این استقبال را فهمید و روی كاغذ آورد. هنرمندی است و هزار مسأله‌ی متفاوت پیرامون‌اش. همه‌ی این‌ها باید دست به دست هم بدهند تا یك اجرا بر دل‌ها بنشیند، كشف رمز آن به سادگی میسر نیست. یك بار در انگلیس پس از پایان برنامه، چند دختر با چشمانی گریان نزد حاج قربان می‌آیند، «گفتم چرا گریه می‌كنید؟ گفتند: خودمان هم نمی‌دانیم. تو كه شروع به ساز زدن كردی، ناخودآگاه گریه‌مان گرفت».


 حاج قربان و محمدرضا درویشی


موسیقی‌های نواحی ایران، علی‌رغم ظاهری ساده، به لحاظ فنی پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های خاصی دارند. منتها این ظرافت‌ها همیشه در خدمت تقویت بیان موسیقی است، نه سخت كردن درك آن و به همین دلیل، موسیقی‌دان‌های مربوطه نیز خصلت‌هایی مشابه موسیقی‌شان می‌یابند. انسان‌هایی بی‌آلایش و در عین حال پررمز و راز كه محافظه‌كاری شهری‌ها را ندارند و صراحت لهجه‌ی آن‌ها درست به شفافی موسیقی‌شان می‌ماند. درنتیجه خنیاگر نواحی خیلی راحت‌تر و سریع‌تر نسبت به موسیقی‌دان شهری در برابر نامیزانی و ناكوكی زمانه واكنش نشان می‌دهد. چند سال پیش در مراسم پایانی جشنواره‌ی موسیقی فجر نمونه‌ای از این واكنش را دیدیم. درحالی‌كه میهمان‌های زیادی از كشورهای مختلف، آنجا حضور داشتند، گروه موسیقی تاجیكستان برنامه‌ی زیبایی را به زبان فارسی اجرا كرد، پس از آن رامیزقلی‌اُف، اسطوره‌ی تارنوازی جمهوری آذربایجان، به صحنه رفت و بی‌مهابا پنجه‌ی آتشین بر تار قفقازی زد. آخرین برنامه مربوط به ایران است و حاضران در انتظارند كه چه كسی قرار است بار موسیقی‌مان را بر دوش بكشد. صندلی‌های ردیف جلوی سالن مملو از موسیقی‌دانان و مسئولان برجسته‌ی كشور است و حسین علیزاده نیز در میان‌شان به چشم می‌خورد و چند ردیف عقب‌تر، حاج قربان سلیمانی با همان لباس محلی‌اش نشسته است. سرانجام پرده به كنار می‌رود و شش نفر تار به دست وارد صحنه می‌شوند، ادای احترام و سپس آغاز به كوك سازها، پنج دقیقه، ده دقیقه، پانزده دقیقه، بیست دقیقه و… ، حاضرین كلافه شده و به همهمه می‌افتند. كسی را یارای اعتراض نیست، نه مسئولان و نه نخبگان موسیقی. اما حاج قربان سلیمانی كه نیم ساعت پیش از آن، هنرنمایی رامیزقلی‌اف را دیده است، نمی‌تواند فضاحت هم‌وطنان‌اش را تحمل كند و اعتراض‌كنان سالن را ترك می‌كند، اما اعتراض او در میان سكوت محمل‌نشینان راه به جایی نمی‌برد.


 حاج قربان سلیمانی با وجود هشتاد و چهار سال سن، هنوز هم ستاره‌ای بی‌مانند در آسمان موسیقی نواحی ایران است. او كه نخستین بار در نه سالگی ساز به دست گرفته، اینك با دوتارش پیوندی ناگسستنی یافته است. اگر الان به او بگویند ساز زدن گناه است، آیا ترك ساز می‌كند؟ «نه، دیگر نمی‌توانم. آن وقت‌ها هم خیلی عذاب كشیدم، اما حالا دیگر امكان ندارد دوتارم را كنار بگذارم. شب‌ها كه زن و بچه‌ات خوابند، می توانی ساز را برداری و بروی در گوشه‌ای بنوازی. این همان راز و نیاز با خداست. من به جایی رسیده‌ام كه حالا سازم با من حرف می‌زند».
راستی چگونه می‌شود یك شیء بی جان با انسان جان‌دار حرف بزند؟ تازه اگر بشود، با چه زبانی سخن می‌گوید؟ «به زبان تركی، می‌گوید كی كوك است، كی نه، ما با هم حرف می‌زنیم، من برای او غم‌هایم را می‌گویم و او هم برای من از غصه‌هایش. هیچ‌كس بهتر از خودمان زبان ما را نمی‌فهمد و نمی‌داند.

 

                                                                          منبع : وبلاگ موسيقي ما

نوشته شده توسط مهدی سیروس در 12:49 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386

نگاهی به زندگی استاد علی اصغر بهاری: نوازنده بی بدیل و احیاگر کمانچه ایران

استاد علی اصغر بهاری، به سال ۱۲۸۴ خورشيدی، در خانواده ای اهل موسيقی زاده شد. پدرش "محمد تقی خان" او را از ده سالگی به فراگيری کمانچه فرستاد. پس از مرگ زودرس پدر، او و خانواده اش به ناگزير نزد پدربزرگ به ادامه زندگی پرداختند.

پدربزرگ او "ميرزا علی خان" که موسيقی دان شهره ای بود همراه با هنرمندانی چون"آقا حسينقلی"، "ميرزا عبدالله" و "درويش خان" در برنامه های اجرايی موسيقی شرکت می جست.

طبعاً هم نشينی با او و دوستان هنرمندش برای این نوجوان موهبتی بزرگ بود و سبب پيشرفت های بيشتر او می شد.

 استاد بهاری به گفته خودش، در هجده سالگی ديگر به مرز مهارت رسيده بود و می توانست در محافل و کنسرت ها، هنرنمايی کند.


همانگونه که پيشتر اشاره کرديم، بهاری جوان نيز مجذوب ساز تازه وارد ويولن شد و بيست و پنج ساله بود که نواختن آن را نيز فرا گرفت.

استاد بهاری از سال ۱۳۳۲، از سوی "جواد معروفی" که برنامه های موسيقی راديو را زير نظر داشت به همکاری با اين سازمان دعوت شد.

بهاری که می ديد روز به روز بر شمار نوازندگان ويولن افزوده می شود و حدود سی چهل سال می شود که کمانچه متروک افتاده است، انديشيد که بهتر است به جای ويولن، به تيمار کمانچه سنتی بپردازد. معروفی نيز اين انديشه را پسنديد و نوای زيبای کمانچه بهاری، برای نخستين بار از راديو پخش شد.

از آن پس بهاری نيز چون هنرمندان برجسته ديگر، ابولحسن صبا و مرتضی محجوبی و حسن کسايی و احمد عبادی و رضا ورزنده، از تکنوازان ثابت قدم راديو به شمار آمد.

بهاری خود در مورد نخستين برنامه تکنوازی خود در راديو و بازتاب آن گفته است:

"همان روز اول که من کمانچه زدم، ناگهان برنامه شهرت فوق العاده ای پيدا کرد. حتی خود من تصور آن را نمی کردم که اين ساز فراموش شده، آنقدر طالب داشته باشد. از همه جا به سراغ من آمدند. موسيقی دان هايی هم که قبلاً مرا نمی شناختند، با من آشنا شدند و مرا به ادامه کار با کمانچه تشويق کردند... ."

کمانچه، در همه جا

چندی بعد، "روح الله خالقی" رئيس هنرستان عالی موسيقی، از علی اصغر بهاری خواست که کلاسی برای کمانچه را در هنرستان اداره کند و از آن گذشته با ارکستر سازهای ملی به همکاری بپردازد.

برخی از شاگردان پيشرفته ويولن، به توصيه خالقی، در کلاس کمانچه بهاری به شاگردی نشستند و بعدها خود به نواختن کمانچه در ارکسترها پرداختند.

رفته رفته شهرت بهاری فراگيرتر شد و بيشتر مراکز آموزشی موسيقی برای کمانچه او نيز کلاسی بنياد کردند از جمله می توان از مرکز حفظ و اشاعه موسيقی وابسته به سازمان راديو تلويزيون ايران و بخش موسيقی دانشکده هنرهای زيبا، در دانشگاه تهران ياد کرد.

در مرکز حفظ و اشاعه بهاری، علاوه بر تدريس، رديف کمانچه را نيز به تمامی نواخته و به ضبط درآورده است.

استاد بهاری ، به دعوت مراجع فرهنگی بين المللی سفرهای متعددی به کشورهای آسيايی و اروپايی داشته است. او در اين سفرها علاوه بر شرکت در کنسرت های موسيقی ملی، نواخته های خود را به بنگاه های ضبط صفحه سپرده است. برخی از صفحات موسيقی سنتی ايران که از سوی يونسکو، انتشار يافته، نواخته های کمانچه بهاری را نيز در خود دارد.

حضور استاد بهاری در جامعه موسيقی ايران گذشته از جاذبه هايی که در اجرای موسيقی سنتی پديد آورده، تاثيری دراز مدت و مستمر نيز در جامعه بر جای نهاده است: از نو سربرآوردن کمانچه و رواج و رونق آن در ايران.

نوشته شده توسط مهدی سیروس در 17:41 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386

گفت‌وگو با استاد علي‌اكبر مرادي، تنبورنواز برجسته ايران ؛راز تنبور

علي‌اكبر مرادي، تنبورنواز برجسته و توانا، در سال 1336 در ايل گوران كرمانشاه متولد شد. وي نواختن تنبور را از هفت سالگي نزد درويش علي ميردرويشي آغاز كرد و سپس از محضر استادان بزرگ تنبور از قبيل سيد ولي حسيني، سيد محمود علوي، آقا ميرزا سيدعلي كفاشيان و كاكي‌ا... مراد كسب فيض نمود. بعد از انقلا‌ب و تا سال 1359 وقفه‌اي كوتاه به خاطر تحصيل برايش پيش آ‌مد و از آن زمان به گروه تنبور شمس به سرپرستي كيخسرو پورناظري پيوست.
مرادي در چندين فستيوال جهاني از جمله فستيوال اوينون ‌)Avenien( در فرانسه، گريك ‌)Greec( در اسپانيا و ‌)Flag( ايتاليا شركت نمود. وي هم‌اكنون علا‌وه بر تدريس تنبور، به شغل معلمي نيز مشغول است. وقتي براي مصاحبه به محل قرارمان در يكي از فقيرنشين‌ترين مناطق كرمانشاه رفتم، باورم نمي‌شد يكي از بزرگترين اساتيد تنبور ايران را در كلا‌سي با ديوارهاي خط‌خطي و تخته سياه كثيف ملا‌قات كنم، مرادي از معدود هنرمنداني است كه هنوز فراموش نكرده در اين سرزمين، يعني كرمانشاه وظايفي دارد و شهرت را براي دوري‌گزيدن از مردمان شهرش بهانه نكرده است. در ادامه گفت‌وگوي ما را با اين استاد بزرگ تنبور ايران مي‌خوانيد.
مطلبي به قلم شما را در جايي خواندم كه خاستگاه زماني مقام‌هاي تنبور را به دوران باستان و خاستگاه مكاني آن را به دره‌اي در اطراف رود سيروان نسبت داده بوديد. در مورد اين مساله كمي بيشتر توضيح دهيد؟
بحث در مورد سرآغاز و خاستگاه مقام‌هاي تنبور بسيار زياد است و تا امروز نظريات بسيار زيادي در اين مورد مطرح شده است. اين نظريات را مي‌توان به دو دسته تقسيم كرد: 1- روايت مذهبي 2- روايت حماسي

مثلا‌ در مورد مقام سرطرز دو روايت وجود دارد. در شاهنامه به يكي از اين روايت‌ها اشاره شده است. در خوان چهارم، رستم به مرغزاري مي‌رسد و درخت بيدي مي‌بيند كه از آن تنبوري آويزان است و سفره‌اي از غذاهاي رنگين در زير آن گسترده شده است.
رستم بعد از خوردن غذاها، تنبور را از درخت بيد پايين مي‌آورد و شروع به تنبورزدن مي‌كند. در همان هنگام جواني زيبا و ميگسار بر رستم وارد مي‌شود كه رستم خدا را به خاطر اين نعمت هم شكر مي‌كند، ولي بعد از نواختن تنبور توسط رستم، قيافه آن جوان متغير مي‌شود و به صورت يك پيرزن كريه درمي‌آيد. از بين بردن اين پيرزن يكي از خوان‌هاي شاهنامه است كه رستم آن را به وسيله تنبور كشف مي‌كند. به عبارتي آن ديو توانايي شنيدن صداي پاك و مقدس تنبور را نداشته است.
اما روايت مذهبي مربوط به مقام سرطرز اين است كه بعد از اينكه فرشته‌ها گل آدم را سرشتند، متوجه مي‌شوند كه انسان گلي حركت نمي‌كند و روح ندارد. فرشته‌اي به نام حضرت بنيامين (يكي از چهار ملك يارستان) روح را به وسيله خواندن اين مقام در انسان مي‌دمد. كم و بيش در مورد تمام مقام‌ها چنين روايت‌هايي وجود دارد. در مورد مقام <گل ودره> يك روايت مذهبي با اين مضمون وجود دارد كه شخصي به نام سيد درويش در نزديكي دالا‌هو (همان مكان كنوني بابا يادگار) زندگي مي‌‌كرده است. درويش برادري به نام سيد‌ساعين داشته است كه مي‌خواسته به حالت قهر از دالا‌هو كوچ كند و سيد درويش با خواندن مقام <گل ودره> او را از اين كار منصرف مي‌كند.
در ميان ايرانيان و به‌خصوص مردم كرد، كلمه‌اي به‌عنوان <فر> يا <نين> وجود دارد. مثلا‌ در ميان مردم يارستان اگر كسي فوت مي‌كرد، مردم هنگام عرض تسليت به صاحب عزا مي‌گفتند كه خدا <نين> اين مرحوم را از خانه بيرون نكند. يا مثلا‌ در ايران باستان هم عقيده داشتند صاحب <فر> ايزدي و برگزيده خدا است و در نتيجه شاهان به خاطر داشتن همين فر ايزدي احترام زيادي داشتند.
براساس يك روايت اسطوره‌اي، جمشيدشاه ناسپاس مي‌شود كه اين باعث نگراني مردم و مراجعه آنان به جهان پهلوان، سام مي‌شود.
اما پهلوان سام به مردم مي‌گويد كه فر ايزدي را به جمشيد شاه برمي‌گرداند. اين روايت از اين لحاظ به مقام <گل و دره> منصوب است كه سام با خواندن اين مقام فر ايزدي را به جمشيد شاه برگرداند. (معناي فارسي <گل و دره> برگرداندن است)
با توجه به اينكه روايت‌ها در مورد خاستگاه مقام‌هاي تنبور فراوان است، آيا مي‌توان اين روايات را مستند دانست؟
تحقيقات مستندي كه در اين مقوله مورد بررسي قرار مي‌گيرد، فرهنگ شفاهي مردم است. فرهنگ شفاهي هم چيزي نيست كه مثل فرمول رياضي از قانون خاصي تبعيت كند. به همين دليل فرهنگ شفاهي قابل اعتمادترين منبع موجود در اين زمينه است.
البته امكان دارد كه اين روايت‌ها در طول زمان با داستان آميخته و رنگ اغراق به خود گرفته باشند. به قول فردوسي: <تو اين را دروغ و فسانه مدان> درست اين است كه هر اندازه از اين روايت‌ها كه با خرد انسان جور درمي‌آ‌يد را بپذيريم و همه آنها را يكباره كنار نگذاريم.
با توجه به شواهد تاريخي، تنبور سازي باستاني است و حتي قدمت آن به حدود 4000 سال پيش بازمي‌گردد. علت اينكه تنبور مورد توجه مردم يارستان قرار گرفت، چيست؟ آيا ويژگي خاصي باعث شد كه تنبورساز مقدس يارستان لقب بگيرد؟
تنبور به طور كلي يك ساز شرقي است. حتي نمي‌توانيم ادعا كنيم كه اين ساز ايراني است، چون مرزهاي جغرافيايي ايران در 3000 يا 3500 سال پيش با ايران امروزي تفاوت بسيار دارد. قدمت تنبور چيزي حدود 5000 سال است، اما يقينا شكل تنبور، پرده‌بندي و تعداد سيم‌هاي آن مثل تنبور امروزي نبوده است. ورود تنبور به آيين يارستان را به يك مرد مقدس به نام <مبارك شاه لرستاني- > كه هم عصر باباطاهر همداني بوده است - نسبت مي‌دهند.
مبارك شاه با تنبور آشنا مي‌شود. از آثار و شعرهايش مي‌شود فهميد كه اين فرد، يك ايزد موسيقي بوده است و در آن زمان يك گروه 8000900 نفري موسيقي داشته كه سازهاي مختلفي از جمله تنبور مي‌نواخته‌اند. از آنجايي كه در اين مكتب، مردم به حلول ارواح و قضيه تناسخ معتقد هستند، مبارك شاه لرستاني در هنگام مرگ به يارانش مي‌گويد كه هر وقت تنبور مي‌نوازيد، بدانيد من در آنجا حضور دارم. از آن تاريخ تنبور به‌عنوان يك انتقال‌دهنده راز، اهميت ويژه‌اي در بين مردم پيدا مي‌كند، اما آنچه كه امروز مطرح است، اين است كه همين مردم توانسته‌اند مقام‌ها (طرز) را از 600 يا 700 سال پيش حفظ كرده و انتقال‌دهنده اين طرزها با اين فواصل و پرده‌بندي در موسيقي منسوخ شده‌اند و يا به موسيقي موزه‌اي پيوسته‌اند. حتي موسيقي رديف سنتي خيلي جديدتر از موسيقي رايج است. در واقع تنبور، تنها سازي است كه به موسيقي راه پيدا كرده است. حتي گاهي اوقات كه در اين نوع موسيقي نياز به وجود ريتم بوده است، از دف استفاده نمي‌كردند و به جاي آن كف مي‌زدند. تنبور چيزي حدود 1000 سال است كه رواج دارد. ولي موسيقي در كل متعلق به انسان است. اعتقاد من بر اين است، همانطور آنچه را كه ما حق داريم از ديگران بشنويم، حق نداريم ديگران را از شنيدن آنچه كه داريم، محروم كنيم.
اتفاقا مي‌خواستم بحث را به اين سمت بكشانم، پس به چه دليل بعضي عنوان مي‌كنند كه مقام‌هاي حقاني را نبايد در حضور ديگران نواخت؟ آيا فكر نمي‌كنيد اين برخوردها باعث خواهد شد كه اين مقام‌ها مهجور بمانند و گسترش نيابند؟ آيا اين اصل حرمت نواختن مقام‌هاي حقاني در حضور غير، وجود دارد يا خير؟
در هيچ كجا چنين مطلبي نوشته نشده است كه فقط عده‌اي خاص مي‌توانند مقام‌‌هاي حقاني را بشنوند. ممكن است به مطلبي با مضمون شعر حافظ كه مي‌گويد: <گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش> اشاره شده باشد، ولي منظور از اين نامحرم اشاره به ديگران نيست.
نامحرم در هر دين و آيين و فرقه‌اي وجود دارد. هيچ جا به اين موضوع اشاره نشده است كه عيسوي، يهودي و... اين مقام‌ها را نشنوند.
حتي بت‌پرست - چون هدفش رسيدن به يار است - راهش را درست انتخاب كرده است. البته يك سري مراسم مانند ذكر وجود دارد كه شركت در آن نيازمند مقدماتي است. حتي شما براي شركت در جلسات يك حزب و يا باشگاه بايد به عضويت آنجا درآمده باشيد تا به شما اجازه حضور بدهند.
بعضي مقام‌ها چون قداست دارد، با تشريفات ويژه‌اي چون غسل‌كردن و كمربستن در مراسم ذكر اجرا مي‌شود، اما منعي براي شنيدن آن توسط ديگران وجود ندارد.
پس اين بدعت را چه كسي گذاشت كه نواختن مقام‌هاي حقاني در حضور افراد ديگر ممنوع است؟ من در جشنواره موسيقي <زخمه بر بيستون> حاضر بودم و ديدم كه در بخش مسابقه تنبور بعضي از برادران يارستاني از نواختن مقام‌هاي حقاني سر باز زدند.
در تمام فرقه‌ها آدم‌هاي متعصب و متحجر وجود دارند. اين رفتارها را نبايد به حساب آيين يارستان گذاشت. سليقه‌هاي شخصي را نمي‌توان جزيي از آيين حساب كرد. شايد بعضي‌ها در مورد مقام‌ها احساس مالكيت داشته باشند و مي‌خواهند فقط در اختيار خودشان باشد، اما در موسيقي كه زبان مشترك همه انسان‌ها است، طرح چنين مساله‌اي صحيح نيست.
خيلي‌ها اعتقاد دارند تنبور با توجه به اينكه حس و صداي شرقي فوق‌العاده‌اي دارد، ساز علمي و استانداري نيست. آنها اين مساله را مانعي براي آكادميك‌شدن آن قلمداد مي‌كنند. نظر شما چيست؟
پرده‌بندي تنبور، دقيقا همان پرده‌بندي است كه در موسيقي غرب وجود دارد و ساليان سال است كه در دانشگاه‌هاي بزرگ موسيقي جهان تدريس مي‌شود. پرده‌بندي تنبور عبارت است از پرده، نيم‌پرده و پرده. در موسيقي سنتي ايراني و موسيقي عرب علا‌وه بر اين اينها ربع پرده هم وجود دارد و هيچ وقت در موسيقي غربي چيزي به نام ربع پرده مطرح نبوده است.
به همين علت من فكر نمي‌كنم مشكلي در آكادميك شدن تنبور وجود داشته باشد. <آن>ي كه در موسيقي ما وجود دارد و باعث مي‌شود انسان به بداهه و خلا‌قيت برسد را نبايد نابود كرد. نبايد مدرسه‌اي ساخت كه تمام آدم‌هايش مثل مرغ ماشيني سفيد باشند. البته بايد بيشتر از اينها در مورد تنبور كار تحقيقي و علمي صورت بگيرد، اما اين‌طور نباشد كه ملودي فلا‌ن آهنگساز سنتي را به‌عنوان موسيقي تنبور معرفي كنند.
شايد هم به نوعي اساتيد تنبور تا به حال تلا‌ش زيادي در راستاي جمع‌آوري فرهنگ شفاهي و تحقيق و پژوهش انجام نداده‌اند.
اينجانب سعي كرده‌ام تا جايي كه توانايي دارم، كوتاهي نكنم. دو آلبوم از من انتشار يافته است كه مقام‌هاي مجلسي را به صورت آموزشي نواخته‌ام. چهار لوح فشرده هم كه شامل مقام‌هاي تنبور است، از من در خارج از كشور منتشر شده است.
در جشنواره <زخمه بر بيستون> كه قصد داشتم با نحوه داوري خود به كسي كه موسيقي شيرازي، خراساني و يا يك ملودي مريواني را با تنبور مي‌نوازد، بفهمانم كه اين موسقي با تنبور ارتباطي ندارد.
مسلما اين انتهاي راه نيست و ديگران هم به اين مسائل فكر مي‌كنند.
سيد خليل عالي‌نژاد يكي از بزرگان موسيقي تنبور بوده است، اما متاسفانه عده‌اي به جاي پرداختن به توانايي‌هاي هنري و خلا‌قيت آن بزرگوار بيشتر به مسائل حاشيه‌اي پرداخته‌اند. البته بايد اعتراف كنم شرافت و بزرگي عالي‌نژاد آنقدر انسان را تحت تاثير قرار مي‌دهد كه نمي‌شود به راحتي از كنار آن گذشت، ولي پرداختن بيش از حد به جنبه‌هاي خصوصي زندگي سيدخليل باعث پنهان ماندن حرفه اصلي او شده است. شما چطور فكر مي‌كنيد؟
من هم مثل شما به اين موضوع فكر مي‌كنم كه‌اي كاش به سيد خليل اجازه مي‌دادند بيشتر به موسيقي مي‌پرداخت. مسائل روحي و دروني كاملا‌ شخصي است و نبايد مورد بررسي قرار بگيرد، چون انسان را آزار مي‌دهد. مطمئنا خود آقاي عالي‌نژاد هم از اين مو ضوع خوشحال نبوده‌اند.
از سال 58 ايشان را مي‌شناختم و چند سالي هم در گروه شمس با يكديگر همكار بوديم. ايشان بعد از بالا‌رفتن سن شهاب رحيمي، علم موسيقي تنبور منطقه صحنه را بر دوش كشيد و واقعا هم به شايستگي وظيفه‌اش را انجام داد.
چندين بار گروه تشكيل داد. آهنگ ساخت، با تمام مشكلا‌تي كه با آنها روبه‌رو شد، به دانشگاه موسيقي رفت و تمام اينها نشان مي‌دهد كه سيدخليل زندگي راحتي نداشت. شايد يكي از دلا‌يل كوچ سيد خليل به خارج از كشور، رسيدن به آرامش بود تا در آن شرايط بتواند بهتر به موسيقي بپردازد.
سيد خليل حتما كارهاي ديگري هم داشته كه با مرگش ناتمام ماند.
به نظر شما چه كساني مي‌توانند در آينده سرآمد موسيقي تنبور باشند و اين راه را ادامه دهند؟
الا‌ن خيلي‌ها تنبور مي‌زنند. سيل علا‌قه‌مندان به تنبور بسيار رو به گسترش است، اما بايد توجه داشت كه علا‌قه‌مندي، شرط كافي براي پيشرفت در موسيقي تنبور نيست. براي فراگرفتن تنبور بايد فرهنگ اين منطقه را هم حس كرد. من كه متعلق به همين جا هستم، با بسياري از مقام‌ها بعد از 20 سال ارتباط برقرار كردم.
در زمان ما وضع به اين شكل نبود و هر كس كه قدم در اين راه مي‌گذاشت، واقعا شايسته بود. در حال حاضر علا‌قه‌مندان به علت اينكه در معرض شنيدن انواع موسيقي‌ها قرار دارند، كارشان بسيار مشكل است. نوازنده‌اي كه 100 سال پيش ساز مي‌زده، چندان كاري نكرده است، چون هيچ موسيقي ديگري به گوشش نمي‌رسيد.
بحران نبودن جانشين خلف به موسيقي تنبور محدود نمي‌شود. در موسيقي سنتي هم سال‌ها است كه هيچ جانشيني براي بزرگان آن مطرح نشده است. البته بايد با تمام اميد بگويم كه منتظر كساني هستيم كه اين راه را ادامه دهند و اين فرهنگ غني را حفظ كنند.


لينك مطلب:


http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=34192&Title=راز



منبع : اعتماد ملي
نوشته شده توسط مهدی سیروس در 14:22 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم فروردین 1386

بررسی مدال دستگاه همایون

در اين مقال که در سه بخش ارائه می گردد به بررسی مدال دستگاه همايون می پردازيم در بررسی اول به آن ديدگاهها از اساتيد می پردازيم که  اشل صوتی رديف را بوسيلة ديدگاه گام بررسی کرده اند. بررسی دوم به آن ديدگاه می پردازيم که اساس موسيقی ايرانی را فاصلة چهارم می داند. و در بررسی سوم به مقايسة اين دو می پردازيم

بررسی اول


1.علينقي وزيري [1]

دستگاه همايون به حدی شباهت به کام کوچک دارد که ناچار درخاطر اينطور می گذرد که هر دو در اصل يکی بوده است و به يک علتي (شايد همان علت اعتدال پرده هاست) در غرب، گام کوچک با آن شرايط در شرق ، دستگاه همايون با اين شرايط از هم تفکيک گشته اند:




دو فرق مهم بين گام کوچک با گام همايون هست، يکی آنکه تنيک گام کوچک زير نمايان همايون می شود و ديگر آنکه در گام کوچک مابين دو نت عرضی گرفته دوم افزوده است در صورتيکه در همايون دوم نيم افزوده است پس همين گام فروشو فوق را در صورتيکه بخواهيم گام کوچک نماييم بايد گام لای کوچک نوشته و فا را هم بکار نماييم ولي ملاحظه می کنيد که آکورد تنيک در هر دو يکی است. 

 تن شناسي همايون :



عيناً مثل تن شناسی شور است و تنيک را نيز به همان طرز يعنی از نت ربع (منظور با ربع پرده است) يک دوم نيم بزرگ پايين تر پيدا می کنيم . برای سهولت شناختن علامتهای ترکيبی بعد از کليد و ازطرفي برای سهولت نت نويسی ( که ديگر دائم مانند گام کوچک علامت عرضی گرديده را در جريان قطعه ننويسند ) علامت عرضی گرديده را که در گام کوچک نت محسوس و درهمايون سوم را معرفی می کند پس از علامات ترکيبی بين يک دايره بدين ترتيب می گذارند:




و اين علامت هميشه از نت با ربع يک دوم نيم افزوده بالاتر است....... [2]



اينک در اينجا همايون را که در تار نيز معمول است و برای صوت متوسط نيز خوب است مأخذ گرفته و..................... بنابراين گام و سلاح آن به قرار ذيل است :» [3]




و در نهايت نويسنده به بررسی انواع انگاره از جمله انگارة دخول و .... می پردازد و چندی از انگاره های گوشه های مختلف همايون را در کتاب خويش بررسی می کند. و در آخر نيز به بحث در مورد مد گردی می پردازد.




۲.روح الله خالقی]


گام همايون : گام همايون از گام کوچک هماهنگ مشتق شده . به اين طريق که نمايان گام کوچک تونيک همايون و رو نمايان آن برای اينکه روتونيک شود يک ربع پرده بالا رفته است.







اگر در گام فوق دقت کنيم ملاحظه می نماييم که شباهتی به گام « ر کوچک » دارد . چنانکه نمايان گام ر کوچک (لا ) تونيک همايون شده و درجة ششم گام ر کوچک ( سی بمل ) در گام همايون يک ربع پرده بالا رفته است ( سی کرن ) . همين درجه که در گام کوچک و همايون تفاوت دارد در همايون نوت شاهد است و اغلب در روی آن توقف می کنند .


گام همايون هم مثل گام شور پايين رونده است زيرا در موقع صعود محسوس ندارد ( سل ديز نيست ) در صورتی که در موقع پايين آمدن درجة دوم با درجة اول دارای فاصلة دوم نيم بزرگ است که به دوم کوچک نزديک می باشد . از طرف ديگر درجة چهارم ( ر ) که تونيک گام کوچکی است که همايون از آن متفرع شده اهميتش بيش از درجة پنجم است و نمايان حقيقی محسوب می شود ولی در عين حال درجة پنجم هم به نوبت خود گاهی در فرودها استعمال می گردد.


نت ايست همايون درجة هفتم است که پس از توقفهای مکرر روی درجة دوم به هفتم فرود می آيد.


بنابراين مهم ترين درجات گام همايون عبارتست از درجة اول ( تونيک ) ، درجة دوم ( نت شاهد ) ، درجة چهارم ( نمايان ) ، درجة پنجم و هفتم ( نت ايست ) .فواصل گام همايون به ترتيب نسبت به تونيک از اين قرار است :


دوم نيم بزرگ ، سوم بزرگ ، چهارم درست ، پنجم درست ، ششم کوچک ، هفتم کوچک ، هنگام .

۳.مهدی برکشلی [۵]


دستگاه همايون :


گام اين دستگاه قابل مقايسه با گام کوچک غربي است . گوشه های آن ماليخوليايي و نغمات آن ملايم است. فواصل متوالی آن را در هر اکتاو و درجات ان از مبنای سل به اين ترتيب است:




اينک آغاز درآمد و چند مثال ازگوشه های مهم آن :


· درآمد: که درآن نت دوم گام نت شاهد و هفتم آن نت ايست است .




 


· چکاوک: چهارم گام درآن نت شاهد است.....


· بختياری: که شاهد آن مايه دستگاه است.


· ليلی و مجنون : چهارم گام در آن شاهد است.


· بيداد: پنجم گام درآن نت شاهد و چهارم آن نت ايست است.





فهرست منابع:


 ۱. تئوری موسیقی٬ وزیری علینقی خان٬ انتشارات صفی علیشاه٬ چاپ سوم ۱۳۸۳


۲.همان صص۱۵۴-۱۵۶                    ۳. همان ص۱۵۸


۴. نظری به موسیقی٬ خالقی روح الله٬ انتشارات صفی علیشاه٬ ۱۳۶۴


۵. ردیف هفت دستگاه موسیقی ایرانی٬ معروفی موسی٬ شرخ ردیف موسیقی ایران٬ مهدی برکشلی٬ انجمن موسیقی ایران



منبع : سايت طرب افزا
نوشته شده توسط مهدی سیروس در 15:22 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم اسفند 1385

احمد عبادی : دردانۀ دریای عاشقی

نغمه در نغمه، ترانه در ترانه، سرود در سرود؛ با زخمه ای بر ساز ظریف و خوش نوائی چون سه تار. سازی که هر نغمه اش طریق سلوک بوده است و معرفت و از دیر باز آویخته بر دیوار خانۀ هر عاشقی آشنا با زبان عشق که این همه نه از آسوده خیالی بوده است و ساده اندیشی که دردی جانکاه بوده است و زبان گویای هر هنرمندیست آشنا با فرهنگ و هنر وعرفان و هر جا آمیخته است به بوی خوش حضرت دوست.
راستی عبادی را می گفتم که بسیار نواخت و سرود و جان مردم این سرزمین را به ساز و نوا کوک کرد. وی وارث و یادگار نسلی از بزرگان و راویان فرهنگ شفاهی موسیقی ایران بود که به« خاندان هنر» معروف شدند.« شاه ولی فراهانی» سر سلسلۀ این خاندان می باشد که می گویند از شاگردان وسر سپردگان به حضرت« مشتاق علیشاه اصفهانی» بوده است و فرزندش «آقا علی اکبر فراهانی»از نوازندگان تار دورۀ ناصری و از دست پروردگان مکتب پدر بوده است.
وی عارفی بود دلسوخته، که شبی بر بام خانه اش در احوال راز و نیاز و نواختن سازی که قلندر می نامیدش، به جوار حضرت حق شتافت.

audio file بشنوید اجرایی در ابوعطا را با سه تار احمد عبادی

فرزندانش «میرزا عبدالله»و« میرزا حسینقلی»بعدها آنچه را که از پدر و بعدها از شاگردان پدر مثل عموزاده شان « میرزا غلامرضا» آموخته بودند به شکل مدّون و منسجمی در آورده وردیف موسیقی ایران را بدین شکلی که امروزه وجود دارد تدوین کردند. تقسیم بندیهای موسیقی دستگاهی موسیقی سنّتی ایران نیز مبنی بر هفت دستگاه وپنج آواز از این زمان رواج پیدا میکند. فرزندان « میرزا حسینقلی» « علی اکبر و عبدالحسین خان شهنازی» بودند که هر کدام در نوازندگی تار دارای سبک و سیاقی خاص بودند.
فرزندان «میرزا عبدالله»دو دختر به نامهای مولود و ملوک و دو پسر به نامهای جواد و احمد . جواد در جوانی فوت می کند. مولود و ملوک محضر پدر را درک کردند و نوازندگی سه تار را از پدر آموختند. ولی احمد که کوچکترین فرزند بود در هنگام مرگ پدر حدود هفت سال بیشتر نداشت و بیش از چند جلسه نتوانست از محضر درس پدر استفاده کند و از این نعمت محروم ماند ولی بعدها نوازندگی سه تار را از خواهران خود خصوصاً ملوک خانم که سه تار را به شیوۀ پدر می نواخت فرا گرفت.

audio file بشنوید اجرایی در اصفهان را با سه تار احمد عبادی

استاد احمد عبادی مدّتی را در مشاغل دولتی سپری کرد. وی مدّتی نیز در شهربانی کلّ کشور گذراند و بعد از سال 1320 به وزارت اقتصاد ملّی انتقال یافت. نخستین اثری که از استاد احمد عبادی ضبط شده صفحاتی است که در سال 1310 توسط کمپانی پولیفون تهیه گردیده است. یکی تکنوازی سه تار در دستگاه ماهور و دیگری در دستگاه شور که audio file رضا قلی ظلّی نیز همراه با آواز با ساز استاد عبادی همراهی میکرد.( رضا قلی ظلّی خواننده در سال 1324 بر اثر بیماری سل در گذشت.)
«استاد احمد عبادی»در سال 1327 توسط استاد اسماعیل نوّاب صفا به رادیو دعوت می شود و برای اوّلین بار در مرداد ماه سال 1327 صدای روح نواز سه تار عبادی از رادیو پخش می شود. شیوه نوازندگی استاد عبادی پس ورود به رادیو تغییر می کند. زیرا در آن هنگام شیوۀ قدما در نوازندگی سه تار بدین شکل بود که تمامی سیمها با یکدیگر به صدا در می آمد وعبادی بزودی تشخیص داد که اینگونه نوازندگی برای نواختن در رادیو مناسب نیست چرا که صداها در می پیچید و از وضوح وشفّافیّت صدا کاسته میشد.